بی بهانه
3 پند لقمان به پسرش حربه ی تفرقه باغبانی که به تدبیر و عمل، بین همه اهل محل، بود مثل، رفت به بستان خودو،وارد آن باغ شد و، دید که یک سید و یک صوفی و یک عامی ازآن باغ بسی میوه فروچیده و گرمند به خوردن . شد از این مفت خوری سخت غضبناک و، بسی چابک و چالاک ،کمر بست کز آن باغ دفاعی بکند، جنگ و نزاعی بکند،لیک در اندیشه فرو رفت و، به خود گفت:((بخواهم من اگر یک نفری با سه نفر جنگ کنم،هیچ توانایی این کار ندارم چه کنم ؟عاقبت الامر به یادش روش تفرقه انداز و حکومت بکن افتاد،ودلش گشت بسی شاد،کزین راه تواند به مجازات رساند سه نفر مفتخورو مفت بر و رفع کند رنج و ضرر را . رفت اول به بر عامی و گفت :(( این دونفر گرکه ازاین باغ دوتا میوه بچینند،بزرگند و سترگند، یکی سید والاست یکی صوفی داناست ، غرض هر دو شریفند و متین هردو عزیز ند و امین اهل دل و اهل یقین هر دو چنانندو چنین.لیک تو اخر به چه حق داخل این باغ شدی ؟)) سید وصوفی چو شنیدند ازاو این سخنان هر دو هواداری از او کرده وگفتند:(( صحیح است و درست .)) سه تایی بدویدند ،به عامی بپریدند وبه ضرب لگد وسیلی و اردنگ از او پوست بکندند و ازان باغ برونش بفکندند. چو او رفت برون ، صاحب باغ امد و رو کرد بدان صوفی و با خشم و غضب گفت : (( که ای صوفی ناصاف که دور است سرشت تو از انصاف و قرین است به اجحاف ، رفیق تو که یک سید ذوالقدر و جلیل است از این باغ اگر میوه خورد د ر عوض خمس خورد حق خود اوست، تودیگر به چه حق دست زدی میوه ی باغ من محنت زده ی خون به جگر را ؟)) سید این حرف چو بشنید بخندیدو بتوپید بدان صوفی و گفتا که صحیح است و درست است خود این حرف حسابی است .پس از گفتن این حرف فتادند دوتایی به سر صوفی بد بخت و زدندش کتکی سخت و فکندندش از ان باغ برون .صوفی افسردو وپژمرده کتک خورد برون رفت و فقط سید بیچاره به جاماند که امدبه برش صاحب ان باغ و بگفتا که((کنون نوبت تنبیه تو گشته است ، تو ای مرد حسابی به چه حق میخوری از میوه ی باغی که بود حاصل خون جگر من ؟ مگر این باغ از ان پدرت بود؟ تو که باید به همه درس درستی و امانت بدهی خود ز برای چه نهی در ره اجحاف و ستم پای؟)) پس از این سخنان جست و بچسبید گریبانش واوراهم از ان باغ برون کرد .غرض عاقبت الامر بدین دوز و کلک یک نفری راند زباغ ان سه نفر را. ابوالقاسم حالت. ساعت به روي طاقچه تيكتاك ميكند انگار لحظههاي مرا خاك ميكند من در خيالِ اين كه كجاي زمان شدم از ذهن من ، زمان مرا پاك ميكند سرگيجه ميخورم من از اين گردشي كه هست با خط سرخ ثانيه كولاك ميكند من با شبيه گمشدهام گمترين شدم از گفتن شبيه من امساك ميكند ديگر شتاب هم به قرارش نميرسد ساعت به روي طاقچه تيكتاك ميكند
1- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.
2 -سعی كنیم بیشتر بخندیم.
3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم.
4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.
5 -گاهی هدیههایی كه گرفتهایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.
6 - بیشتردعا كنیم.
7 -در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم.
8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.
9- لذت عطسه كردن را حس كنیم.
10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.
11- زیر دوش آواز بخوانیم.
12-سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .
13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.
14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.
15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامهریزی كنیم!
16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.
17- برای كارهایمان برنامهریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!
18- مجموعهای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... )برای خودمان جمعآوری كنیم.
19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.
20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهیها باشد چه بهتر.
21- گاهی از درخت بالا برویم.
22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.
23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.
24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.
25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم
26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.
27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.
28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .
29- وقتی از خواب بیدار میشویم، زنده بودن را حس كنیم.
30- زیر باران راه برویم.
31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ..
32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .
33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.
34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.
35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.
36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.
37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.
38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.
39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.
40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد
اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری.
دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی.
و سوم این که در بهترین کاخها و خانههای جهان زندگی کنی.
پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد:
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیدهای احساس می کنی بهنرین خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای میگیری و آن وقت بهترین خانههای جهان مال توست.
| Design By : Night Skin |


